رفته بودم مغازه دوستم. کارش تعمیرات لوازم خانگی است. قرار بود برویم بازار کمک کند چند قطعه بخرم. داشت پیچهای یک وسیله را میبست که برویم.تمام نشده بود که یکی از مشتریهای سابقش سر رسید. حسابی توپش پر بود. بلند بلند با خودش حرف که نه، دعوا می کرد. همین… بیشتر »