رای عزیزمن! تو مسئولیت آوری،با دقت و بصیرت به تو میاندیشم. تو توانایی استفاده از فرصتها و ظرفیتهای کشور را داری و برای آنها حتماً برنامهریزیهای خوبی کردهای. تو چشمت به خارج از مرزها نیست واجازه نخواهی داد که سرنوشتت را دیگران بنویسند. تو اعتقاد… بیشتر »
آرشیو برای: "تیر 1403"
رفته بودم مغازه دوستم. کارش تعمیرات لوازم خانگی است. قرار بود برویم بازار کمک کند چند قطعه بخرم. داشت پیچهای یک وسیله را میبست که برویم.تمام نشده بود که یکی از مشتریهای سابقش سر رسید. حسابی توپش پر بود. بلند بلند با خودش حرف که نه، دعوا می کرد. همین… بیشتر »
از رمق افتاده بود، رگهایش خشکیده و پوستش ترک خورده بود. نایی نداشت که فریاد بزند. نسیم خنک صبحگاهی در گوشش گفت کمی دیگر طاقت بیاور تا برایت آب بیاورم. او با همان حال زار گفت نگران دوستانم هستم خیلی از آنها را که از دست دادم. فلامینگوها، اُردکها،… بیشتر »
با لباس سفید شروع اولین روز زندگی مشترکم با رای اولی شدنم همزمان شد. کارها تمام شدنی نبود. از صبح رفته بودم آرایشگاه بعد چند ساعت رفتم آتلیه و برای فیلمبرداری و عکاسی آماده شدم که خود آن هم دو سه ساعتی طول کشید. ذهنم درگیر تو بود. نگران بودم که دیر… بیشتر »